حزبالله

متن کامل اساسنامه حزب‌الله

الحمد لله رب العالمین والصلاة والسلام على خاتم النبیین سیدنا محمد وعلى آله الطاهرین وصحبه المنتجبین وعلى جمیع الأنبیاء والمرسلین.

خداوند متعال در کتاب مجید خود فرموده:

وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ. عنکبوت: 69

خداوند همچنین فرموده:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُواْ فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ.مائدة: 35

 
مقدمه
 هدف از این اساسنامه بیان دیدگاه سیاسی حزب‌الله با توجه به مشاهدات آن در مورد ایده‌ها و موضعگیری و با توجه به آرزوها و اهداف و نگرانی‌های حزب است. این اساسنامه قبل از هر چیز ناشی از تجربه عالی حزب‌الله در اولویت داشتن عمل و فدکاری است.در این مرحله سیاسی فوق‌العاده و سرشار از تحولات دیگر ممکن نیست این تحولات بدون نگاه به جایگاه مقاومت و دستاوردهای آن بررسی شود.

بسیار ضروری است که این تحولات در چارچوب مقایسه با دو مسیر متناقض بررسی شود:

یک-مسیر مقاومت و ممانعت در تحول رو به پیشرفت آن که با تکیه بر پیروزهای نظامی و دستاوردهای سیاسی و ریشه‌دار شدن مقاومت مردمی و سیاسی در منطقه و ثبات در موضعگیری سیاسی علیرغم انبوه حملات و سختی چالش‌ها به دست آمده و باعث بر هم خوردن موازنه قدرت در منطقه به سود مقاومت و حامیان آن شده است.

دوـ مسیر سلطه استکبار آمریکایی ـ اسراییلی با ابعاد مختلف و هم‌پیمانی‌های گوناگون و امتدادهای مستقیم و غیرمستقیم آن که شاهد شکست‌های نظامی و سیاسی متوالی استراتژی آمریکا و طرح‌های آن یکی پس از دیگری است. تمام این امور باعث بروز وضعیت ناتوانی و عقبگرد در قدرت آمریکا در تحکم بر مسیر تحولات و حوادث در جهان عرب و اسلام شده است.

این داده‌ها در چارچوب صحنه بین‌المللی گسترده‌تر باعث کشف تنگنای آمریکا و کم شدن هیمنه آن و بر هم خوردن سیستم تک‌قطبی در جهان به سود تعدد است که هنوز نیز کامل نشده است.

آنچه بحران نظام استکبار جهانی را بیش از پیش مشخص می‌کند، فروپاشی بازار مالی آمریکا و جهان و ورود اقتصاد آمریکا به شرایط ناتوانی و عجز است که بیانگر اوج بحران و ریشه‌ای بودن مشکل سرمایه‌داری است.

به همین دلیل می‌توانیم بگوییم: ما در مسیر تحولات تاریخی هستیم که بیانگر کم شدن قدرت آمریکا و به هم خوردن نظام تک‌قطبی در جهان و مقدمه افول تاریخی رژیم صهیونیستی است.

جنبش‌های مقاومت در دل این تحولات جای دارند و یک بعد استراتژیک و اساسی در این وضعیت بین‌المللی داشته و نقشی اساسی در شکل‌گیری این مرحله ایفا کرده‌اند.

مقاومت در لبنان از جمله مقاومت اسلامی در مسیر مواجهه با سلطه و اشغالگری همواره و از بیست و پنج سال قبل تاکنون پیشتاز بوده است. مقاومت هنگامی به این گزینه متوسل شد که قدرت آمریکا در اوج بوده و به گونه‌ای وانمود می‌شد که گویا پایان تاریخ فرا رسیده است. در سایه موازنه قدرت و شرایط آن زمان، برخی گمان کردند که گزینه مقاومت یک توهم یا ماجراجویی سیاسی یا بلندپروازی برخلاف عقل و واقعیت است.

علیرغم آن مقاومت به مسیر جهادی خود ادامه داده و بر حقانیت آرمان و قدرت خود در خلق پیروزی‌ها ایمان داشت، چرا که مقاومت به خدای تعالی ایمان داشته و به آن توک دارد و به تمامی امت تعلق دارد. مقاومت به منافع ملی لبنان و اطمینان به مردم ان و بالا بردن ارزش‌های انسانی در حق و عدالت و آزادی تکیه دارد.

در مسیر جهادی طولانی و از طریق پیروزها، از شکست اشغالگر اسراییلی در بیروت و جبل و فراری دادن آن به صیدا و صور و نبطیه تا جنگ تابستان 1993، جنگ 1996، آزادسازی جنوب لبنان در 2000 و جنگ تابستان 2006 مقاومت موفق شد تا صداقت خود را ثابت کرده و به عنوان نمادی در خلق پیروزی‌ها خود را نشان دهد. در این مسیر طرح مقاومت از یک جنبش آزادیبخش به یک نیروی ایجاد‌کننده توازن و دارای قدرت بازدارندگی تغییر یافته و اضافه بر آن در داخل لبنان نقش سیاسی را به عنوان رکنی موثر در بنای دولت قدرتمند و عادل ایفا کرد.

همزمان، مقاومت به خوبی متوجه تغییر جایگاه سیاسی و انسانی خود بوده و می‌داند که یک ارز ملی لبنان و همچنین ارزشی عربی و اسلامی پیشرفته است و امروز تبدیل به ارزشی جهانی و انسانی شده که موفقیت‌ها و ادبیات آن الهام‌بخش تمامی فعالان راه آزادی و استقلال در تمامی نقاط جهان است.

حزب‌الله علیرغم درک این تحولات نویدبخش و مشاهده ناتوانی استراتژیک دشمن و تحمیل حل و فصل‌هایی با شروط خود، حجم چالش‌ها و خطرات پیش رو را نیز کم نمی‌داند و بر لزوم بیداری و هشیاری در مسیر مواجهه تاکید دارد. حجم فداکاری‌هایی که مسیر مقاومت به آن نیاز دارد و بازپس‌گیری حقوق و همیاری در روند بیداری امت باعث شده که مقاومت با روشنی بیشتری بر گزینه‌های خود تکیه کرده و با عزم و اراده‌ای روزافزون و با اطمینان به نفس بیشتر و تکیه بر ملت پیش برود.

در این زمینه حزب‌الله خطوط اساسی چارچوب فکری ـ سیاسی خود در مواجهه با چالش‌ها را بر می‌شمرد

برای مطالعه متن کامل اساسنامه برروی سایت اینترنتی ذیل کلیک نمایید

http://www.presstvbeirut.com/pages/?cid=10934



نظر

لینک ثابت - نوشته شده توسط Abolfazl sedghi در سه شنبه 88 بهمن 27 ساعت ساعت 11:17 صبح


هوور

انستیتو هوور موسسه برانداز

به گزارش خبرگزاری فارس، پس از اینکه دشمنان نظام نتوانستند از طریق سخت، انقلاب اسلامی را از میان بردارند، به این نتیجه رسیدند که راه‌های نرم را برای براندازی مورد آزمایش قرار دهند.
در نوشتار ذیل به معرفی مهمترین مؤسسات آمریکایی که درباره براندازی نرم فعالیت دارند، می‌پردازیم:
موسسه دیگری که شاید بتوان گفت به اندازه موسسه وی نپ روی آمریکایی‌ها به خصوص دمکرات‌ها تاثیر داشته، انستیتو هوور است.
با اینکه انستیتو هوور تحت‌نظر دانشگاه استفورد است، ما ترکیب مدیران و موسسانش، از ابتدا جمهوری‌خواه بوده‌اند.
این موسسه نیز از سال‌ها پیش فعالیت‌هایی را در خصوص ایران آغاز کرده و شاید یکی از مهمترین پروژه‌های این موسسه، پروژه ایران دموکراسی باشد  که توسط عباس میلانی، لری دایمند و مایکل مک‌فور این پروژه را هدایت می‌شود.
اگر بخواهیم دو تفکر غالب و رقیب در آمریکا را معرفی کنیم که روی مسائل ایران تمرکز دارند که یکی از آن تفکر سلطنت‌طلب‌های رضا پهلوی و شهریار آهی است، موسسه هوور قطعاً آن تفکر دوم است که زیر نظر این سه نفر به‌کار خود ادامه می‌دهد.
در بین این سه نفر، عباس میلانی شخصیت بانفوذ و تاثیرگذاری است که آن هم به خاطر ایرانی بودن اوست. البته دو نفر دیگر نیز در زمینه جنگ سرد تخصص دارند.
لری دایمند همزمان از مدیران برجسته ان.ای. دی است و علاوه بر تعلقات صهیونیستی، به دمکرات‌های آمریکایی نیز نزدیک می‌باشد.
گفتنی‌است، این تفکر ظاهراً بدنبال تعامل با جمهوری اسلامی است. شما اگر به مقاله‌ها و مصاحبه های عباس میلانی و لری دایمند دقت کنید، می‌بینید همواره تاکید دارند که جرج بوش پسر اشتباه می‌کند که با ایران گفت‌وگو نمی‌کند.برای براندازی ایران بهترین راه تعامل است. عباس میلانی ضمناً در یک نقل قول و مصاحبه آشکاری به صراحت می‌گوید: ‌با ایران تعامل کنید ولی به قصد براندازی.
اما هر دو تفکر که یکی مخالف تعامل و دیگری موافق گفتگو و تعامل است، سعی می کنند در سیاست خارجی آمریکا تاثیر بگدارند.این موسسه چند سالی است که فعالیت های خود را بر روی مسایل فرهنگی متمرکز کرده ‌است.
موسسه هوور بطور مشخص راجع به فرهنگ عامه، روشنفکری دینی، مسائل زنان حقوق بشر و ... فعالیت‌های سازماندهی شده‌ای را انجام می‌دهد.
انیستیتو هوور نفوذ زیادی در بین محافظه کاران و جمهوری‌خواهان آمریکایی داشته و بر خلاف ادعای مایکل‌مک‌فال از اعضای ارشد این موسسه، از بنگاه‌های دست راستی آمریکا بوده و از دیرباز محلی بوده برای تحقیق و پژوهش اعضای عالیرتبه محافظه کاران و تا حدی نیز در تصمصم‌گیری‌ها تحت تأثیر حزب لیکود اسرائیل بود.
در 8 سپتامبر 2007 انیستیتو هوور اعلام کرد که وزیر دفاع سابق دونالد رامسفلد، دعوت این موسسه را برای پیوستن به انیستیتو هوور پذیرفت. یک شخص غیر سیاسی که نقش مهم و کلیدی را در سیاست دولت بوش در عراق بازی می‌کرد، ژنرال بازنشسته ارتش، و فرمانده ارشد سابق فرماندهی مرکزی آمریکا، جان ابی‌زید بود، که بتازگی به انیستیتو هوور پیوست.
سایر اعضای انستیتو شامل برخی محافظه‌کاران عالیرتبه مانند کاندولیزا رایس، جرج شولتز، نیوت گینگریچ، توماس ساول، دینش دسوزا، شلبی استیل، ادوین میس و پیت ویلسون می‌باشند.
برخی از فعالیت و سیاست‌های انیستیتو هوور در قبال ایران در بحث پیشبرد دمکراسی شامل برگزاری کلاس‌ها، برنامه‌های آموزشی و تشکیل اتاق‌های فکر در مورد ایران به وسیله جذب نیروهای ایرانی و حمایت‌های مالی از رسانه‌ها و سایت‌های اینترنتی مانند سایت "گذار " می‌باشد. و بخش مربوط به ایران در موسسه‌ ‌هورر را که رئیس آن دکتر عباس میلانی است، ظاهراً شخصی به نام مقدم ایجاد کرده است.
پروژه دمکراسی ایران نیز احتمالاً در راستای اهداف فوق بوجود آمد و همان اهدافی را که در سال‌های گذشته ایالات متحده در کشورهای مشترک‌المنافع داشت، این بار با عناوینی هم چون "درک روند و چشم‌انداز دموکراسی در ایران " و "شناسایی موانع موجود بر سر راه گذار به دمکراسی و راههای حذف این موانع "، دنبال می‌کند.
منابع مالی تأمین کننده انیستیتو هوور طبق اعلام این مرکز، بنیادها و مراکز خصوصی می‌باشند، و در بخش ایران نیز طبق ادعای مایکل‌مک‌فال تمامی بودجة پانصد هزار دلاری آن بخش از محل همان کمک‌ها می‌باشد. که با توجه به پشتیبانی مالی این موسسه از سایت‌هایی همچون گذار، برگزاری میزگردهای گوناگون پیرامون مسایل سیاسی ایران، حمایت مالی از پژوهشگران، برگزاری کلاس‌های آموزشی و آموزش فعالین سیاسی و دعوت از این فعالین از کشورهای مختلف برای شرکت در این کلاس‌ها این بودجه کمی غیرمنطقی به نظر می‌رسد.
با توجه به اظهارات مک فال و ترکیب مراکز و بنیادهای حامی این انیستیتو (و به ویژه برخی از صنایع بزرگ و مهم این کشور) ظاهراً دولت ایالات متحده در سیاست جدید خود برای کمک مالی به فعالین سیاسی در امر پیشبرد دموکراسی به نوعی از منابع و حامیان ثالث (واسطه) استفاده می‌کند.
در زیر لیستی از اعضا و پژوهشگران گذشته و حال حاضر انیستیتو هوور را مشاهده می‌کنید:
* اعضای افتخاری:
رونالد ریگان، (فوت شده) رئیس جمهور اسبق ایالات متحده
الکساندر سولژنیتسین، رمان‌نویس و مورخ و برنده جایزه نوبل
مارگارت تاچر، نخست وزیر اسبق انگلستان
کازوهید اکوزا، اقتصاددان ژاپنی

* اعضای مهم:
جرج شولتز، وزیر خارجه اسبق ایالات متحده

* اعضای ارشد:
ریچارد آلن، مشاور اسبق امنیت ملی آمریکا، متخصص در امور سیاست خارجی و امنیت ملی، تجارت بین‌المللی و سیاست اقتصادی، آسیا و حوزه پاسیفیک
تیموتی گارتون، تاریخ شناس، مؤلف و مقاله‌نویس، در امور سیاست اروپای معاصر
گری بکر، برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال 1992، تحلیلگر جرایم اقتصادی
رابرت کانکست، تاریخ شناس در امور روسیه
نیال فرگوسن، تاریخ شناس
موریس فیورینا، سیاستمدار و مؤلف در امور انتخابات
اریک هانوشک، اقتصاددان و متخصص آموزش سیاست
ویکتور دیویس هانسون، مورخ
کن ژوویت، مورخ و مؤلف، متخصص در مطالعات کمونیست و پست کمونیست، نظریات اجتماعی و سیاست‌های تطبیقی
کنت جاد، اقتصاددان
پیتر پارت (1988-1993) تاریخ شناس
ویلیام پرس، وزیر دفاع اسبق ایالات متحده آمریکا، متخصص در امور امنیت بین‌الملل، کنترل تسلیحات، و مناسبات ایالات متحده و کره شمالی
کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه آمریکا
پل رومر، اقتصاددان
آبراهام سوفیر، پژوهشگر در امور قوانین بین‌الملل و دیپلماسی، مناسبات بین‌الملل، امور امنیت بین‌الملل، و تروریسم بین‌الملل
توماس ساویل، اقتصاد دان و مؤلف، متخصص در امور قومی، اقتصاد و تصمیم‌سازی اجتماعی
مایکل مک‌فال، متخصص مناسبات بین‌المللی، و اصلاحات سیاسی-اقتصادی در کشورهای کمونیستی و‏ یکی از گردانندگان "پروژه دموکراسی ایران "
لاری دیاموند، متخصص در امور دمکراسی در آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین و‏ یکی از گردانندگان "پروژه دموکراسی ایران "

* پژوهشگر ارشد:
میلتون فریدمن، (فوت شده) برنده جایزه نوبل 1976، اقتصاددان و مؤلف

* پژوهشگران:
پیتر برکوویتز، سیاستمدار و متخصص در امور خاورمیانه و آزادیخواهی‌های معاصر و کلاسیک
دینش دسوزا، مؤلف
عباس میلانی، سیاستمدار و مؤلف، متخصص مسایل امنیتی، فرهنگی و سیاسی ایران و‏ یکی از گردانندگان "پروژه دمکراسی ایران "
هنری میلر، فیزیکدان، متخصص در امور بیوتکنولوژی، ژنتیک و بیوتروریسم
دیوید ساتر، خبرنگار سابق فاینانشیال تایمز در مسکو، متخصص در امور روسیه و اتحاد جماهیر شوروی
پیتر شویزر، مؤلف در امور مناسبات بین‌الملل، و امنیت ملی
آنتونی ساتون، اقتصاددان، تاریخ‌شناس و مؤلف 



نظر

لینک ثابت - نوشته شده توسط Abolfazl sedghi در دوشنبه 88 بهمن 5 ساعت ساعت 2:9 عصر


رند

کتاب جدید موسسه رند درباره تحولات ایران
روحانیت، پاسداران و بنیادها
..میل افراطی برخی سران جمهوری اسلامی به مدرنیته و غربی شدن یکی از نقاط قابل نفوذ ایالات متحده در سالهای آینده خواهد بود. به نظر می رسد با آغاز هزاره سوم،حزب‌اللهی ها قدرت اصلی درآن کشوررادراختیارگرفته اند.نسل جدیدی ازمقام های ایرانی مانند احمدی نژاد چالشی برای قدرت روحانیان متمایل به غرب همچون صانعی کروبی خاتمی ودیگر سیاستمداران سابق هستند
 موسسه آمریکایی تحقیق و توسعه -رند- به تازگی کتابی با عنوان "روحانیت، پاسداران و بنیادها" در ایران منتشر کرده است.
موسسه رند که در ابتدا از سوی شرکت هواپیمایی داگلاس به منظور مشاوره دادن به نیروهای مسلح آمریکا تاسیس شد ، در حال حاضر با دولت آمریکا، موسسه های خصوصی، سازمان های بین المللی و بخش های تجاری همکاری دارد.
به گزارش صراط کتاب "روحانیت، پاسداران و بنیادها" ، با استناد به شرایط داخلی و منطقه ای ایران و با اشاره به افزایش نفوذ این کشور در عراق و دیگر کشورهای منطقه، خاطر نشان می کند که با توجه به نبود روابط رسمی بین ایران و آمریکا، توانایی واشنگتن برای ارزیابی دقیق میزان چالش حاصله از سوی ایران محدود است.

این کتاب توصیه می کند، با توجه به مبهم بودن فرایند تصمیم گیری در ایران ، سیاستمداران آمریکایی به منظور دفاع از منافع آمریکا در برابر ایران ، باید هم شخصیت های تعیین کننده در ایران را بهتر بشناسند و هم ساز و کاری برای تفسیر سخنان و رفتار مقام های این کشور داشته باشند.


در زیر به اختصار به بخش هایی از این کتاب که مدعی است چنین تصویر و ساز و کاری را در اختیار خوانندگان خود قرار می دهد، اشاره می شود:


* فرهنگ راهبردی ایران: نگاه به خود و جهان
نخبگان ایران، این کشور را قدرت طبیعی و همیشگی منطقه می دانند. هویت ایرانی و آگاهی از نقش تاریخی این کشور در گذشته ، این احساس را تقویت می کند. با این حال، احساس غرور ایرانیان تحت تاثیر حس قربانی شدن و عدم امنیت ناشی از سال ها استعمار قرار دارد. ایرانیان به آمریکا به عنوان جانشین امپریالیسم بریتانیا می نگرند. این نگرش ریشه در کودتایی دارد که توسط بریتانیا و آمریکا پشتیبانی شد و طی آن دولت مصدق سرنگون گردید و محمدرضا شاه به قدرت بازگشت. جمهوری اسلامی نیز آمریکا را دشمن شماره یک خود و تهدیدی برای بقای نظام می داند.


* ساز و کار قدرت در ایران
در نظام ایران قدرت غیر رسمی می تواند قدرت رسمی را شکست دهد. شخصیت ها به اندازه مقام ها اهمیت دارند. ساز و کار تنظیم قوا در این کشور به گونه ای است که اجازه نمی دهد قدرت هیچ حزب یا مجموعه ای بالاتر از رهبری قرار گیرد. این ساز و کار پس از انتخابات 2009 دستخوش تغییراتی شد. انشعاب هایی عمدی میان انتخاب شدگان و انتخاب نشدگان و نیز میان قدرت رسمی و قدرت غیررسمی بوجود آمد. رهبر انقلاب بطور سنتی، در نزاع های قدرت نقش داوری را ایفا می کند اما، پشتیبانی قاطعانه او از "محمود احمدی نژاد" پس از انتخابات 2009 ، به موقعیت وی به عنوان داور ضربه زد و احتمالا اعتبار وی را در میان بخشی از بدنه قدرت خدشه دار کرد.
* نظام، شخصیت ها، شبکه های غیررسمی و موسسه ها
نظام ایران شامل گروهی از شخصیت ها و شبکه های غیر رسمی و نهادهای وابسته شان است که با شخصیت های دیگر در ارتباطند. این شخصیت ها، همچنین به شبکه های دیگر (روحانی، سیاسی، اقتصادی،...) به عنوان اهرم های حمایتی و بسیج مردمی متصل اند.

برخی از این شخصیت ها از موقعیت خود در نهادها برای افزایش ثروت و تبدیل شدن به منبع پشتیبان استفاده می کنند و خانواده، متحدان، و شبکه های خود را تقویت می کنند. در یک کلام، نظام سیاسی در جمهوری اسلامی شامل ترکیبی از شخصیت ها، شبکه هایشان، و نهادهای وابسته است و میل افراطی برخی سران جمهوری اسلامی به مدرنیته و غربی شدن یکی از نقاط قابل نفوذ ایالات متحده در سالهای آینده خواهد بود.


* رقابت های حزبی، تعیین کننده گفتمان سیاسی یا جریان ضد احزاب؟!
رهبر انقلاب رقابت های سیاسی را تا جایی که به نظام آسیبی وارد نکند ، تشویق می کند.
احزاب از سیاست های خارجی برای اعمال سیاست های داخلی شان استفاده می کنند. برای مثال، خاتمی و هواداران اصلاح طلب او از عادی سازی روابط و گفت و گوی تمدن ها برای باز کردن فضای جامعه ایران استفاده می کردند و احمدی نژاد و متحدانش از سیاست رویارویی (با غرب) به عنوان ابزاری برای محدود کردن این فضا استفاده می کنند. این نزاع در سال های آینده ادامه خواهد یافت اما، در تابستان 2009 ، زمان نگارش این کتاب ، به نظر می رسد دیدگاه دوم دست بالا را دارد. دیدگاهی که نه وابسته به احزاب دست راستی و نه دست چپی است. اما باید توجه داشت که منافع ایالات متحده در گرو قدرت یابی احزاب نیرومند در ایران است.


* سیاست های داخلی ایران، بسیار پویا و متغیر
در این سه دهه از انقلاب ایران، هر بار یکی از مراکز قدرت بیشتر تاثیرگذار بوده است. در زمان (امام) خمینی و جنگ ایران و عراق، روحانیان صاحب قدرت برتر بودند. در دهه 1990، قدرت اصلی در اختیار بنیادها بود؛ با این حال روحانیان نقشی تاثیرگذار و چشمگیر در سیاست ها داشتند. با تاکید ایران بر مسایل امنیتی، بعنوان اهرم سیاسی و اقتصادی، به نظر می رسد با آغاز هزاره سوم، حزب اللهی های وابسته به تفکرات منتهی به انقلاب 1979 قدرت اصلی در آن کشور را در اختیار گرفته اند. نسل جدیدی از مقام های ایرانی مانند احمدی نژاد و دیگران چالشی برای قدرت روحانیان متمایل به غرب همچون صانعی کروبی و خاتمی و دیگر سیاستمداران سابق هستند. سپاه و بسیج همچنان جای خود را در سیاست باز می کنند؛ با این همه، سپاه هم مانند دیگر مراکز قدرت در ایران سازمانی تک صدایی نیست.

کتاب "روحانیت، پاسداران و بنیادها" سپس به رویدادهایی اشاره می کند که ممکن است در آینده ی ایران رخ دهد و بعد با اشاره به اینکه پیام های آمریکا به ایران با دقت توسط نخبگان این کشور بررسی می شود، پیشنهاد می کند زمانی که دولتمردان آمریکا با ایران یا درباره ایران سخن می گویند، این کار را در لفافه و به گونه ای انجام دهند که تفسیر آن منوط به این باشد که چه کسی آن را تفسیر کند. بنا به نظر نویسندگان این کتاب، ایالات متحده آمریکا در موضع ضعف قرار دارد؛ چراکه دیپلمات ها و شهروندانش دسترسی به جمهوری اسلامی ندارند و در نتیجه نمی توانند از عمق رفتار سیاستمداران این کشور آگاه باشند.

بنا به نظر نویسندگان کتاب مذکور ، پس از آنکه روابط ایران با آمریکا عادی شود، آمریکا می تواند به عنوان یک قاعده اخلاقی اعلام کند که ارتباط با ایران به معنای ارتباط با تنها بخشی از بدنه سیاسی این کشور نیست.

در پایان، کتاب این نکته را یادآوری می کند که برقراری رابطه گسترده با آمریکا و غرب در ایران برندگان و بازندگانی خواهد داشت که قطعا هواداران آمریکا در ایرا همچون جناح خاتمی برندگان اصلی خواهند بود. نخبگان لیبرال ایران هم می دانند که این رابطه هم برای حفظ انقلاب اسلامی و هم برای حفظ قدرت و نفوذشان ضروری است!

گفتنی است "دیوید تالر" ، "علیرضا نیدر"  ، "شهرام چوبین" ، ‌"جرالد گرین"، "شارلوت لینچ"  , "فردریک وری" در نگارش این کتاب دست داشته اند.


نظر

لینک ثابت - نوشته شده توسط Abolfazl sedghi در جمعه 88 دی 25 ساعت ساعت 10:24 عصر


فصلنامه

 فصلنامه سیاست خارجی پائیز 1388منتشر شد

دفتر مطالعات سیاسی وبین المللی وزارت امور خارجه چند وقتی است  مقالات و منشورات خود را در قالب  پی دی اف در اختیار خوانندگان قرار داده است. لازم دانستم برای سهولت، دسترسی به اصل این مقالات رادراینجا  ،برای پژوهشگران،مخاطبان  و دانشجویان گرامی ،ممکن سازم:

 

  مقاله‌ها
چالش بنیادین اسلام با ماهیت دیپلماسی غرب /  علیرضا ذاکر اصفهانی / 641

چشم‌انداز همگرایی آسیا / علی آهنی  / 661

نقش آمریکا در سیستم جدید امنیت خلیج فارس و پیامد آن برای جمهوری اسلامی ایران / شهروز ابراهیمی / 681

رویکردهای سیاسی - امنیتی آمریکا در خاورمیانه / محمود واعظی / 703

راهبرد جدید آمریکا در افغانستان / مهدی سبحانی / 729

وحدت دو کره و موضع ژاپن / علی متین‌فر / 751

عملکرد 42 ساله آسه‌آن و نقشه راه تا سال 2020 / علی امیدی / 775

بررسی جامعه شناختی نظام سیاسی عربستان سعودی / عباس نادری / 803

رویکردهای بین‌المللی در برخورد با منابع طبیعی و محیط‌زیست / جواد امین‌منصور / 819


   
گزارش

باز آرایی حقوق بنیادین انسانی در جهان / محمد پورنجف / 837

 

   نقد و بررسی کتاب

جهان بدون روسیه: نزدیک‌بینی سیاسی به چه چیز منجر خواهد شد؟ /847 

 فضای رقابت: روابط انگلیس و آمریکا در خلیج فارس (1947-1939) / 853

Contested Space: Anglo-American Relations in The  Persian Gulf

(1939-1947)


 مناقشه و شورش در خاورمیانه کنونی / 857

Conflict and Insurgency in the Contemporary Middle East

 



نظر بدهید

لینک ثابت - نوشته شده توسط Abolfazl sedghi در چهارشنبه 88 دی 23 ساعت ساعت 1:33 عصر


کاترین اشتون،

کاترین اشتون، وزیر خارجه اتحادیه اروپا: صدای رسا با دیپلماسی آرام

روزنامه تایمز چاپ لندن مطلبی دارد به قلم کاترین اشتون مسئول جدید سیاست خارجی و امنیت اتحادیه اروپا که در آن وی دیدگاه‌‌‌ها و طرح‌‌‌های خود را برای پیشبرد امنیت و سیاست خارجی ترسیم می‌کند.
خانم اشتون در آغاز این مطلب با اشاره به ایجاد این مقام جدید در ساختار اداری و تصمیم گیری اتحادیه اروپا می‌نویسد نتایج معاهده لیسبون اتحادیه اروپا را به وزنه‌ای موثر و کارآمد برای شهروندان کشورهای عضو بدل خواهد کرد و در عین حال می‌تواند به اتحادیه اروپا کمک کند که در عرصه بین‌المللی موقعیت قوی‌تر و منسجم‌تری داشته باشد.
کاترین اشتون در ادامه مطلب خود در روزنامه تایمز می‌افزاید اتحادیه اروپا به خاطر دفاع از ارزش‌هایی نظیر دمکراسی و حقوق بشر و تاکید بر حکومت قانون در سطح بین‌المللی از اعتبار فراوانی برخوردار است. در زمنیه مسائل مهم جهانی مثل محیط زیست، مبارزه با فقر ، بحران و جنگ‌های منطقه‌ای و تروریسم ما مواضع روشنی داریم و تعهدات خود را اثبات کرده‌ایم.
با این همه اتحادیه اروپا متهم می‌شود به اینکه برای پیشبرد سیاست‌ها و دفاع از ارزش‌های خود اقدامات عملی لازم را انجام نمی‌دهد. کاترین اشتون توضیح می‌دهد که مقام وی به عنوان مسئول سیاست خارجی و امنیت اتحادیه اروپا این است که صدای این اتحادیه را هماهنگ‌تر و موقعیت آن را در عرصه جهانی قوی‌تر کند. او ریاست جلسات وزرای خارجه کشورهای عضو و معاونت ریاست کمیسیون اتحادیه اروپا را برعهده خواهد داشت.
کاترین اشتون معتقد است که از طریق دیپلماسی آرام کارهای فراوانی می‌توان انجام داد. این مستلزم آن است که علاوه بر دیپلمات‌ها ، افراد دیگری نیز در پشت صحنه در زمینه سیاست خارجی فعالیت کنند و گذشته از اقدامات دیپلماتیک اتحادیه اروپا باید شناخت خود از وضعیت جهان و مسائل مهم را افزایش دهد.
مسئول جدید سیاست خارجی و امنیت اتحادیه اروپا خاطر نشان می‌کند که اولین اولویت وی بنای یک سرویس دیپلماتیک است که مرکز آن در شهر بروکسل خواهد بود و نمایندگانی نیز در سراسر جهان خواهد داشت. به اعتقاد وی این سرویس مکمل دستگاه‌های سیاست خارجی کشورهای عضو اتحادیه و کانالی برای تماس این اتحادیه با کشورهای دیگر جهان خواهد بود.
در مورد مناطق فعالیت و حضور اتحادیه اروپا علاوه بر منطقه بالکان و قفقاز این اتحادیه می‌تواند به شکل فعال‌تری در بحران خاورمیانه دخالت کند. اتحادیه اروپا خود را به امنیت و بازسازی افغانستان متعهد می‌داند و همسو با متحدانش فشار بر ایران برای کنترل برنامه های هسته ای این کشور را ادامه خواهد داد.
کاترین اشتون در مورد مضامین و محورهای سیاست خارجی اتحادیه اروپا می‌نویسد که این اتحادیه باید در مناطق مهم بحران و جنگ نقش جدی ایفا کرده ولی در عین حال باید سیاست موثر و هوشمندانه‌ای نیز برای تامین امنیت اروپا داشته باشد. او می‌افزاید که از روش‌های تاکنونی برای مهار و مدیریت بحران استفاده خواهد کرد و توانایی‌های نظامی و غیرنظامی اتحادیه اروپا را به شکل بهتری در خدمت این اهداف بکار خواهد برد.
در مورد مناطق فعالیت و حضور اتحادیه اروپا علاوه بر منطقه بالکان و قفقاز این اتحادیه می‌تواند به شکل فعال‌تری در بحران خاورمیانه دخالت کند. اتحادیه اروپا خود را به امنیت و بازسازی افغانستان متعهد می‌داند و همسو با متحدانش فشار بر ایران برای کنترل برنامه های هسته ای این کشور را ادامه خواهد داد.
در بخش دیگری از تشریح سیاست‌های خود خانم اشتون تاکید می‌کند که طرفدار ادامه و گسترش همکاری با متحدان استراتژیک مثل آمریکا ، روسیه ، چین ، هند و برزیل است. این همکاری ها می‌تواند مسائل مهم جهانی مثل محیط زیست را شامل شود ولی پیشرفت آن در گرو روش‌ها و زمینه های جدید برای گسترش این همکاری‌ها است.
در بخش دیگری از این مطلب در روزنامه تایمز، کاترین اشتون تاکید می‌کند که موارد مهمی‌از تامین امنیت اتحادیه اروپا ممکن است در خارج از مرزهای این اتحادیه باشد. کشورهای عضو باید در مورد ضرورتها و اولویت‌های سیاست خارجی اتحادیه مباحث جدی و شفافی داشته باشند. به همین خاطر ضروری است که مسئول جدید سیاست خارجی اتحادیه اروپا با وزرای خارجه کشورهای عضو تماس و همکاری فعالی داشته باشد.
در پایان این مطلب کاترین اشتون خاطر نشان می‌کند که وی بیش از حرف به عمل معتقد است و سپس با اشاره به مقام و مسئولیت‌های قبلی خود در دولت بریتانیا تاکید می‌کند که همواره طرفدار عدالت اجتماعی و آزادی‌های فردی بوده است. سپس می‌افزاید که در دوره کار به عنوان کمیسر تجاری اتحادیه اروپا نیز سعی کرده است وضعیت بازرگانی در این اتحادیه را به نفع مصرف‌کنندگان تغییر داده و فرصت‌ها و بازارهای جدیدی را بر روی فعالیت‌های اقتصادی اروپا بگشاید.
وی مقاله خود را با این جمله به پایان می‌برد که او از جمله مدیران و سیاستمدارانی است که بلندپروازی را در اجرای اقدامات عملی می‌بیند و نه صرفا به یک مقام ارشد. او اظهار امیدواری می‌کند که دستاوردهای مشخص وی در این مقام جدید در نهایت این وعده را به اثبات برساند.


نظر بدهید

لینک ثابت - نوشته شده توسط Abolfazl sedghi در یکشنبه 88 آذر 29 ساعت ساعت 8:40 صبح


اتحادیه اروپا

L’Union européenne sous  ِl’influence des  grands Etats

Par Martin Labrousse, diplômé de l’IPRIS

اتحادیه اروپا تحت نفوذ دولت های بزرگ

از دانشجویان مترجمی زبان فرانسه وعلاقمندان به مباحث روابط بین الملل وسازمانهای بین المللی درخواست میگردد این مقاله را به زبان فرانسه مطالعه فرمایند .هدف از پست های به زبان فرانسه آشنایی هر چه بیشتر دانشجویان و پژوهشگران محترم با زبان زیبای فرانسه میباشد

Le traité de Lisbonne est finalement entré en vigueur le 1er décembre 2009. Après le nouveau référendum irlandais d’octobre, il aura également fallu attendre l’ultime ratification du chef d’Etat tchèque, Vaclav Klaus, pour clore la longue liste de péripéties auréolant ce texte depuis de nombreux mois. Plus de lisibilité, plus de cohérence, plus de poids politique, tels sont les ifs recherchés par ce traité. Pour autant, la nomination de M. Herman Van Rompuy à la présidence du Conseil européen semble loin de remporter l’unanimité parmi les commentateurs européens. Elle serait en effet synonyme d’une présidence « faible », incapable d’endiguer l’actuel basculement de l’équilibre institutionnel en faveur de pratiques intergouvernementales.


Car l’Union européenne pâtit depuis plusieurs années d’une inanité profitant aux grands Etats pour imposer leur pragmatisme purement interétatique. Révélatrice de ce déséquilibre, la notion de directoire, usitée par les petits Etats et relayée parfois dans les médias européens, traduit une inquiétude générale quant à l’avenir de l’Europe.

Ainsi, pour une large part de la presse européenne, M. Van Rompuy ne possède pas l’étoffe et l’expérience nécessaire pour imposer un leadership réel sur le Conseil européen. En nommant cette personnalité sans grande expérience internationale et originaire d’un petit pays de l’Union, le Conseil s’assurerait une présidence faible, inapte à remettre en question l’ordre actuellement établi qui favorise pour une grande part les grands Etats. D’autant que cette nomination résulte en partie du soutien de dernière minute de Paris et Berlin en faveur du Belge (les Britanniques s’obstinant à appuyer M. Blair). Car l’Union européenne connait depuis plusieurs années déjà un déséquilibre certain entre ses deux composantes majeures : un fonctionnement supranational d’une part, basé sur l’intégration communautaire et une pratique intergouvernementale d’autre part, fondée sur la coopération interétatique. Dès les débuts de l’intégration européenne, l’équilibre entre supranational et intergouvernemental s’est révélé être la clé de la spécificité communautaire. Ni un super Etat fédéral, ni une simple organisation internationale, l’Union européenne est parvenue à s’ancrer solidement dans l’économie mondiale et sur la scène internationale grâce à cet équilibre. Cependant, les élargissements successifs, diluant l’influence des Etats et en particulier des plus grands, l’affaiblissement patent de la Commission européenne, ne parvenant plus à incarner le leadership naturel qui servait de moteur à l’UE, ou encore l’inaptitude de l’Europe à former une force politique crédible ont tôt fait de fragiliser cet équilibre. Les Etats privilégient les pratiques intergouvernementales et renforcent la position du Conseil de l’UE dans le triangle institutionnel. Ces relations directes, d’Etat à Etat, bouleversent le schéma classique aux dépens de l’approche supranationale.

L’existence d’un directoire des grands Etats : une réalité 
Ainsi entend-on régulièrement de vives critiques à l’encontre des « grands Etats » européens qui, par leurs recours excessifs à la coopération traditionnelle, outrepasseraient le fonctionnement communautaire pour orienter l’Union européenne conformément à leurs intérêts de grands pays. L’influence de la Grande-Bretagne, la France et l’Allemagne serait telle que les pays moins puissants y voient une domination sans partage dans l’Union européenne contemporaine, pourtant fondée sur des principes d’égalité et de respect de la souveraineté de chacun. A ce titre, ces trois Grands sont parfois accusés de former un directoire, en référence directe à l’histoire politique européenne. Cette notion renvoie de fait aux siècles passés du continent, au cours desquels il fut sous la coupe réglée d’une poignée d’Etats. Les quelques grands monarques et empereurs d’Europe, souverains en leur territoire, s’accordaient sur le partage du continent entier, modelant les frontières à leur convenance, pour défendre leur intérêt national tout en préservant un équilibre entre leur puissance. Du traité de Westphalie en 1648 jusqu’au traité de Versailles de 1919 en passant par le congrès de Vienne de 1815, les exemples ne manquent pas.

Aujourd’hui au sein de l’UE, les « petits » Etats agitent régulièrement le chiffon rouge d’un retour au directoire d’antan, afin d’alerter l’opinion et de freiner les ardeurs de cette poignée de grands Etats. Car l’influence des grandes puissances européennes sur l’Union est indéniable. Aucune politique ne peut s’établir sans leur consentement et à eux seuls, ils sont susceptibles de bloquer tout un processus. Mais au-delà de leur influence naturelle, Paris, Londres et Berlin ont parfois recours à des pratiques non conventionnelles dans le système européen, que l’on peut aisément apparenter à une forme moderne de directoire. A titre d’exemple, la Belgique, le Luxembourg ou les Pays-Bas questionnent depuis près de dix ans ces trois Grands sur leurs rencontres tripartites parfois tenues en préalable de conférences intergouvernementales ou de réunions du Conseil européen. De l’aveu même des chefs d’Etat et de gouvernement français, britannique et allemand, ces entrevues leur permettent de discuter des grandes thématiques européennes, tout en se défendant d’entretenir une quelconque forme de directoire (1). Un autre cas retiendra notre attention, celui de M. Nicolas Sarkozy. Il affirme le rôle de leader de la France et privilégie une approche pragmatique parfois au détriment du système institutionnel jugé trop lourd et insuffisamment réactif. En témoigne ses déclarations préconisant le recours à un directoire formé par les six plus grands Etats de l’UE, vision explicitée dès avant son élection de 2007 (2). Sa conduite de la présidence française de l’Union de 2008 vint ensuite étayer ses dires. Les rencontres individuelles, les interventions immédiates et non concertées qui ont émaillées cette présidence illustrent parfaitement cette consécration de l’intergouvernemental, au détriment de l’approche communautaire. La formation d’un directoire fut ainsi dénoncée collégialement lorsque M. Sarkozy décida de réunir les quatre membres européens du G8 pour une concertation d’urgence face à la crise financière puis économique. Cette présidence française, par ses pratiques, permit sans doute d’être efficace sur certains points précis, mais elle conforte l’Union européenne dans son orientation actuelle, par trop intergouvernementale. Le danger de cette tendance, tout comme le recours abusif à un directoire des grands, se situe à terme dans l’impossibilité de s’entendre durablement et de parvenir finalement au moindre consensus, chaque Etat se repliant sur la défense de son intérêt national.

Vers le renforcement de l’Europe intergouvernementale 
Cette menace persistante du directoire, agitée par les petits Etats européens, révèle leur inquiétude palpable quant à l’avenir de l’esprit communautaire européen, engagé sur la voie de l’appauvrissement, faisant fi du cheminement historique et politique si spécifique de l’Europe. Toutefois l’identification du partage entre intergouvernemental et supranational en tant qu’affrontement constant s’avère erronée. En réalité, cet équilibre fonde l’Union européenne et son système d’intégration si particulier. Le maîtriser demeure un if de premier ordre pour assurer un système institutionnel efficace. Ce rôle revient notamment au traité de Lisbonne. Mais un certain scepticisme quant à la portée réelle de ce texte pour l’avenir de l’Union européenne peut finalement se révéler de mise. Car si nombre d’innovations s’avèrent plus que bienvenues, son entrée en vigueur aura toutefois bien des difficultés à renverser la balance penchant lourdement pour le moment vers des pratiques purement intergouvernementales. Tant que les Etats les plus influents demeureront crispés sur leurs intérêts propres et des méthodes non-conformes à l’esprit communautaire, aucune vague nouvelle d’approfondissement ne pourra émerger. Cette tendance au repli sur l’intérêt national prive l’Union de nouveaux grands projets d’intégration, la monnaie unique semblant en être le dernier succès marquant. En cette période de célébration de l’unité européenne, il conviendrait de convertir ces paroles en actes et de s’ouvrir à nouveau à une dynamique européenne héritée des pères fondateurs.



نظر بدهید

لینک ثابت - نوشته شده توسط Abolfazl sedghi در جمعه 88 آذر 20 ساعت ساعت 9:47 عصر


تحلیل عضو

تحلیل عضو شورای روابط خارجی آمریکا از تبعات حمله اسراییل به ایران
 استیون سیمون  کارشناس مسایل خاورمیانه و عضو شورای روابط خارجی آمریکا ، با ارایه  گزارشی ، تبعات منفی حمله احتمالی اسراییل به ایران بر منافع ملی ایالات متحده را برشمرده است .به گزارش عصر ایران و به نقل از سایت " آتلانتیک جورنال " این کارشناس آمریکایی هفت محور را به  عنوان تبعات منفی حمله اسراییل به ایران بر منافع ملی ایالات متحده دسته بندی کرده و می نویسد

اول جدای از اینکه آمریکا تا چه میزان موافق یا مخالف حمله اسراییل به ایران باشد و یا از قبل در جریان این حمله قرار بگیرد یا نه ؛ در هر گونه حمله اسراییل به ایران پای آمریکا نیز به معرکه کشیده خواهد شد چرا که حمله تلافی جویانه ایران به اسراییل یا دیگر کشورهای منطقه واکنش نظامی ایالات متحده را اجتناب نا پذیر خواهد ساخت . در این صورت نیروهای نظامی آمریکا در افغانستان و عراق در معرض خطر خواهند بود .

دوم هر گونه حمله احتمالی به ایران قیمت نفت را افزایش خواهد داد و ممکن است ایران به وسیله موشک ، مین یا کشتی تنگه هرمز را مسدود کرده و از صادرات نفت جلوگیری کند . طبق تخمین های مراجع معتبر بین المللی حمله اسراییل به ایران به طور موقت قیمت نفت را تا حدود دویست  دلار در هر بشکه خواهد رساند و البته این افزایش قیمت ناگهانی و موقتی خواهد بود . اما بر اساس برآورد های دیگر کاهش سهم نفت ایران برای یک دوره هجده  ماهه از بازار های جهان حتی با فرض جبران این کسری از سوی دیگر کشورها قیمت جهانی نفت را از هفت تایازده  دلار افزایش خواهد داد .

سوم روابط آمریکا با جهان اسلام صدمه خواهد دید چرا که احتمالا کشورهای مسلمان ، آمریکا را به عنوان حامی اسراییل در حمله به ایران خواهند دانست . در این صورت استراتژی جدید دولت آمریکا در نزدیکی و همکاری با کشورهای اسلامی برای مبارزه با تروریسم و افراط گرایی آسیب خواهد دید و افکار عمومی ملت های مسلمان علیه آمریکا تحریک خواهند شد .

چهارم تغییر داخلی حکومت در ایران به نفع ایالات متحده است ، اما باید در نظر داشت که با توجه به اینکه هم اکنون یک جنبش داخلی مخالف دولت در ایران شکل گرفته است ، هر گونه حمله نظامی به ایران ، دست حکومت ایران را در سرکوب مخالفان باز خواهد گذاشت و حتی ممکن است بسیاری از مخالفان برای مقابله با یک خطر خارجی بار دیگر دور یک محور جمع شوند . در این صورت ابتکار عمل بار دیگر در دست تندروها و نظامیان خواهد افتاد .

پنجم حمله نظامی اسراییل به ایران ، جهان را در میان مدت با یک  ایران مسلح به سلاح هسته ای روبرو خواهد کرد و پس از حمله نظامی ، دست یابی به سلاح هسته ای از سوی ایران و احتمالا دیگر کشورهای مشابه به یک هدف آشکار تبدیل خواهد شد .

ششم حمله نظامی اسراییل به ایران مذاکرات صلح خاورمیانه بین فلسطینیان و اسراییل را به نابودی خواهد کشاند .ممکن است بعد از حمله کشورهایی چون عربستان و اردن از روند صلح عقب نشینی کنند . در این صورت پایتخت های عربی منطقه آمریکا و اسراییل را به عنوان مسبب انحراف مسیر صلح از مسیر اصلی خواهند شناخت . در این صورت فضای منطقه خاورمیانه برای تندروی و گروه های تندروی ضد صلح مهیا تر خواهد شد و میانه روها در انزوا خواهند بود .

هفتم امنیت اسراییل جزء منافع ملی پایدار آمریکا است .این اقدام اسراییل ممکن است موقعیت سیاسی دولت آمریکا در داخل را با تهدید مواجه کرده و حتی توان بازدارندگی اسراییل را  به تحلیل برد . حتی اگر اقدام نظامی اسراییل علیه ایران باعث شکاف و بر هم خوردن روابط آمریکا و اسراییل نشود اما ممکن است این حمله نظامی  همانند جنگ عراق یک شکاف بزرگ در روابط آمریکا با متحدان اروپای  غربی  و دیگر متحدان منطقه ای  این کشور ایجاد کند .


 



نظر بدهید

لینک ثابت - نوشته شده توسط Abolfazl sedghi در یکشنبه 88 آذر 8 ساعت ساعت 8:0 صبح


زنان اروپایی

چرا زنان اروپایی مسلمان میشوند؟

 نویسنده: پیتر فورد

یکی از عوامل رشد اسلام هراسی و اسلام ستیزی در غرب، رویکرد تصاعدی اندیشمندان و آزاد اندیشان به ویژه جوانان به اسلام است. حکومت های غربی تلاش می کنند با نسبت دادن تروریسم به اسلام، فضای ذهنی مردم را نسبت به تازه مسلمانان تخریب کنند.

به گزارش شیعه آنلاین به نقل از نشریه الکترونی چارقد، از سوی دیگر وقتی مشاهده کردند با فشارهای رسانه ای نمی توانند امواج اسلامگرایی در غرب را کنترل کنند، تلاش می کنند، اسلامی را به تازه مسلمانان عرضه کنند که التزام چندانی به احکام شریعت ندارد، سیاست گریز است و… در یک کلام اسلامی بی خطر که با اهداف و منافع قدرت های بزرگ تعارضی نداشته باشد! به اعتقاد مترجم این سطور، مقاله زیر تلاشی است زیرکانه برای القای غیرمستقیم این نوع اسلام… 

هیچ نشانه ای در چهر? «ماری فالوت» وجود ندارد که احتمال تروریست بودن او را تقویت کند. او زنی فرانسوی و سپیدپوست، با صورتی ظریف است که پشت میز رستورانی شلوغ در پاریس نشسته و تندتند با تلفن همراه خود با دیگر دختران فرانسوی صحبت میکند ولی نیروهای مبارزه با تروریست در اروپا، ماری فالوت و هزاران دختر مشابه او را در قار? اروپا تحت نظر گرفته اند.

دوشیزه فالوت دختری تازه مسلمان است، مساله ای که باعث شده در نگاه نیروهای مبارزه با تروریست، به منبعی برای خطر احتمالی تبدیل شود.

عملیات انتحاری زنی بلژیکی به نام «مورییل دیگوک» علیه نیروهای آمریکایی در عراق، باعث شده، به افزایش تازه مسلمانان در اروپا توجه شود به ویژه اینکه اغلب این تازه مسلمانان زن هستند. مدیر سازمان اطلاعات داخلی فرانسه «پاسکال میلهوس» می گوید: این پدیده در حال شکوفایی است و دغدغه ما را برانگیخته. 
 دشواری که نیروهای امنیتی با آن روبرو هستند این است که زنان سفیدپوست اروپایی به انداز? پسران خاورمیانه ای شک برانگیز نمی باشند. «ماگنوس رانستوپ» کارشناس مسایل تروریسم از دانشکد? ملی سوئد می گوید: زنان تازه مسلمان مزیت های عملیاتی دارند و تروریست ها می توانند از آنان در جاهایی که نیازمند اقدامات شدید امنیتی است، بهره برداری کنند. 

دوشیزه فالوت که سه سال پیش مسلمان شده، نتوانسته بود برای پرسش های معنوی خود در دوران کودکی و آموزش های کاتولیکی، پاسخ مناسبی بیابد. او می گوید: اسلام از نظر من، پیام محبّت، مدارا و صلح است. اسلام پیامی است که بسیاری از اروپائیان را شیفت? خود کرده است، به ویژه بعد از کنجکاوی ایجاد شده نسبت به دین اسلام در پی حوادث ?? سپتامبر. با وجود این که آمار دقیقی وجود ندارد، ولی کارشناسانی مسایل مسلمانان ساکن در اروپا، تعداد تازه مسلمانان مرد و زن در اروپا را سالانه، چند هزار نفر محاسبه می کنند. 

تنها نسبت اندکی از تازه مسلمانان جذب گرایش های رادیکال می شوند و نسبت کمتر از آن کسانی هستند که به اعمال خشونت آمیز دست می زنند. افرادی به اندازه تعداد انگشتان، به جنایت های تروریستی محکوم شده اند مانند «ریچارد رید» که مواد منفجره را در پاشنه کفش خود جاسازی کرده بود و دستگیر شد، همچنین «جان ووکر لنده» که در افغانستان دستگیر شده بود. 

کارشناسان می گویند: پژوهش های نیمه کاره ای که به شکل پراکنده انجام شده، بیان می کند که زنان بیش از مردان به تغییر دینشان به اسلام علاقه نشان می دهند. این تحقیقات بیان می کند بر خلاف باور رایج، تنها تعداد اندکی از این زنان به خاطر ازدواج با مردان مسلمان، اسلام را پذیرفته اند. 

دکتر «هیفاء جداد» استاد دانشگاه برمنگهام انگلستان می گوید: «در گذشته، مسلمان شدن به دلیل ازدواج با مسلمانان بیشترین عامل در میان زنان بود ولی امروز وضعیت متفاوت شده است، چون زنان اروپایی اسلام را به دلیل اعتقادات شخصی خود می پذیرند» دکتر جداد توضیح داد: مردان غیرمسلمان، پیش از ازدواج با زنی مسلمان، باید وارد اسلام شوند ولی این قاعده برای زنان غیرمسلمانی که می خواهند به دین خود پایبند باشند و با شخصی مسلمان ازدواج کنند، جاری نمی شود. 

ماری فالوت منکر این مساله است که عشق، نقشی در جذب شدنش به اسلام داشته است و می گوید: وقتی آشنایانم فهمیدند مسلمان شده ام، نخستین سوالی که از من پرسیدند این بود که: آیا با جوان مسلمانی دوست شده ای؟» او در نقد این پرسش می گوید: «آن ها نمی توانند تصدیق کنند زنی با اراده شخصی آزاد خود این اقدام را انجام داده است»

دوشیزه فالوت می گوید: روشی را که اسلام برای نزدیک شدن به خدا به وجود آورده، دوست دارد. اسلام آسانتر و پایدارتر است. آسانی اسلام به جهت روشن بودن آموزه های آن است. فالوت ادامه می دهد: به دنبال چارچوبی برای خودم می گشتم. انسان نیازمند قواعد و روش هایی است تا از آن دنباله روی کند. 

این سخنان، روش فکری بسیاری از زنان تازه مسلمان را بیان می کند. دکتر جداد معتقد است: «این پدیده نمایشگر عکس العمل بسیار از زنان علیه ناهنجاری های اخلاقی جوامع غربی است. آنان نسبت به گرایش، پشتیبانی و مشارکتی که اسلام به آنان هدیه می کند، احساس خوشایندی دارند.» 

از سوی دیگر، «کارین فاننیو ک» کارشناس مسایل زنان تازه مسلمان هلندی می گوید: این گونه زنان به دیدگاهی که اسلام درباره رابطه زن و مرد ارایه می کند، جذب شده اند زیرا در اسلام فرصت بیشتری برای خانواده و مادر شدن به دست می آورند و زنان در اسلام تنها وسیله ای برای کامیابی جنسی نیستند. 

در همان حال، «سارا جوزف» انگلیسی که مسلمان شده و مجل? «آرزو» را-نشریه ای درباره مسایل زنان به زبان انگلیسی- منتشر می کند می گوید: تفکری که قائل است تمامی زنان تازه مسلمان اروپایی، روش گوشه گیری را انتخاب کرده اند و از افراط گری فمنیسم غربی دور هستند، صحیح نیست. 

«استفانو الییوی» استاد دانشگاه «بادوفا»ی ایتالیا معتقد است: برخی زنانی که اسلام را پذیرفته اند، به این تصمیم ابعاد سیاسی می دهند. از منظر الییوی، اسلام به آنان سیاستی معنوی هدیه می کند و اندیشه نظام مقدس را به تفکرشان می افزاید، با این حال الییوی معتقد است این روش نگاه به جهان، روشی مردانه است و زنان کمتر به آن پاسخ مثبت می دهند! 

برخی زنان تازه مسلمان، بعد از تصمیم به پذیرش اسلام، ترجیح می دهند، آرام تر حرکت کنند و به تدریج آداب و رسوم اسلام را اجرا نمایند. برای مثال دوشیزه فالوت هنوز احساس نمی کند برای با حجاب شدن آماده شده باشد هر چند لباس هایی بلندتر و گشادتر از قبل می پوشد. 

عده ای دیگر از تازه مسلمانان هستند که با شور ورود در دین جدید، تقوای بیشتری از زنان مسلمان و مسجدی از خود نشان می دهند. این گروه از تازه مسلمانان بیشتر از جریان های تندرو حرف شنوی دارند. بتول طعمه، مدیر برنامه تازه مسلمانان از موسس? اسلامی انگلستان معتقد است: چه بسا مراحل نخست ورود انسان به اسلام، لحظات حساسی باشد، چون به عنوان مسلمانی جدید، اطمینان راسخی نسبت به آموزش هایی که فرا می گیری نداری. ممکن است انسان قربانی افرادی شود که به شکل فردی یا گروهی فعالیت می کنند. طعمه می گوید: برخی از تازه مسلمانان اشتیاق بسیاری برای پیوست با محیط جدید خود دارد تا حدی که حاضرند هر کاری انجام دهند تا دیگران قبولشان کنند. 

طعمه در پایان از زندگی «موریل دیگوک» درس غم انگیزی را برداشت می کند. روایات بیانگر این است که او پیش از مسلمان شدن از شکست و اعتیاد رنج می برده است. همین مساله باعث شده تا به انجام عملی خارق العاده روی آورد مانند انفجار انتحاری تا فرصتی برای نجات و توبه بیابد. طعمه معتقد است بخش تأثیرگذار در قصه دیگوک این است که این زن تلاش داشت به اسلام درونی دست یابد ولی قربانی افرادی شد که از او سوء استفاده کردند.



نظر بدهید

لینک ثابت - نوشته شده توسط Abolfazl sedghi در چهارشنبه 88 آذر 4 ساعت ساعت 3:18 عصر


دم خروس

دم خروس یا قسم حضرت عباس

دولت اوباما از همان آغاز شروع به کار اعلام کرد میخواهد از طریق گفتگو مشکلات خود را با ایران حل نماید از همان اغاز بعضی از تحلیل گران سیاست خارجی آمریکااین سیاست را یک بلوف سیاسی دانستند که تنها تغییری در تاکتیک نه استراتژی قلمداد نمودند .آنها معتقد بودند استراتژی اوباما وبوش در باره ایران یکی است ولی برخورد چابک وهوشمند (استفاده از قدرت نرم وسخت)اوباما جانشین برخورد سخت بوش شده است یعنی تغییر تنها در تاکتیک ها ایجاد شده ولی راهبردها یکی است اکنون دستور جدید اوباما که متن آن در ذیل به نقل از سایت وزارت امور خارجه آمریکا آمده تقدیم خوانندگان میگرددتا مشخص شود بین بوش واوباما در اصل برخورد با نظام جمهوری اسلامی تفاوتی وجود ندارد تنها این روش ها هستند که تغییر یافته اند حالا این سوال پیش میاید ما باید دم خروس راباور کنیم یا قسم حضرت عباس اوباما را.

در 14 نوامبر 1979، رئیس جمهوری با صدور فرمان اجرایی 12170  یک وضعیت اضطراری ملی در ارتباط با ایران به موجب قانون اختیارات اضطراری اقتصادی بین المللی، برای مقابله با خطر خارق العاه ای که به سبب وضع ایران متوجه امنیت ملی، سیاست خارجی و اقتصاد ایالات متحده بود، اعلام داشت.  از آنجا که مناسبات ما با ایران هنوز به حال عادی بازنگشته و فرایند مربوط به اجرای موافقت نامه های 19 ژانویه 1981 با ایران همچنان در جریان است، وضعیت اضطراری که در 14 نوامبر 1979 اعلام شد باید فراتر از 14 نوامبر 2009 ادامه یابد. بنا بر این، طبق بند  قانون وضعیت های اضطراری  ، من به مدت یک سال این وضعیت اضطراری را در ارتباط با ایران ادامه خواهم داد.

 

این تذکاریه در روزنامه رسمی فدرال انتشار خواهد یافت و به کنگره تسلیم خواهد شد.

 

باراک اوباما

کاخ سفید

12 نوامبر 2009  



نظر

لینک ثابت - نوشته شده توسط Abolfazl sedghi در شنبه 88 آبان 23 ساعت ساعت 2:11 عصر


یادداشت جنبش حماس

متن کامل یادداشت جنبش حماس در قبال موضوع آشتی ملی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

با وجود آنکه اختلاف و شکاف موجود در فلسطین نتیجه مستقیم اقدامات تشکیلات خودگردان و رهبران جنبش فتح برای زیر پا گذاشتن نتایج انتخابات مجلس قانونگذاری در آغاز سال 2006 می باشد و در این مسیر، تکیه تشکیلات خودگردان و جنبش فتح به طرف های بین المللی و منطقه ای می باشد ؛ ولی جنبش حماس همواره موضوع آشتی ملی و پایان دادن به اختلافات داخلی را در راس اولویت های خود قرار داده است.  

تا پیش از تجاوز گسترده اشغالگران به نوار غزه در اواخر سال 2008 وضعیت به گونه ای بود که حماس از تمامی تلاش هایی که در راستای تحقق آشتی ملی صورت می گرفت، استقبال می کرد و حال آنکه رئیس تشکیلات خودگردان با آن مخالفت می نمود یا آنکه این تلاش ها را به شکست می کشاند.

به هر حال، جنبش حماس ـ با وجود حمله وحشیانه و ددمنشانه اشغالگران به نوار غزه، تداوم روند محاصره و موانع فراوان در راه بازسازی این منطقه ـ باز هم از تلاش هایی که مصر از فوریه 2009 برای تحقق آشتی ملی صرف می نمود، استقبال می کرد.    

برای ما در جنبش مقاومت اسلامی فلسطین "حماس" ـ به ویژه در هنگام برگزاری دور اخیر گفتگوها ـ این نکته کاملا مشخص و روشن بود که برادران مان در جنبش فتح و ریاست تشکیلات خودگردان در مسیر تلاش های صورت گرفته جهت تحقق آشتی ملی سنگ اندازی می کنند و راه را برای پایان دادن شکاف موجود می بندند. این در حالی بود که ما ـ در جنبش حماس ـ تمام توان و ظرفیت خود را به کار گرفته بودیم و برای پیشرفت تلاش های صورت گرفته در این مسیر عالی ترین درجه انعطاف را به نمایش گذاریم و گام های گسترده ای را نیز به سوی تحقق این هدف و پایان دادن به شکاف موجود برداشتیم، شکافی که آرمان فلسطین را به خطر می اندازد و چهره ملت و آرمان فلسطین را مخدوش می سازد و تنها طرفی که از آن سود می برد، اشغالگران قدس و دشمنان ملت ما هستند.  

در ابتدا تلاش می کردیم تا موضع برادران مان در جنبش فتح را به عنوان یک رفتار طبیعی در مذاکره تفسیر کنیم و بپذیریم که بروز چنین رفتارهایی در واقع با هدف تلاش برای تحقق دستاوردها و منافع بیشتر گروهی می باشد تا اینکه جنبش مذکور گفتگوهای ملی را در دور ششم نیز به بن بست کشاند ؛ البته تلقی بن بست، مسئله ای نیست که حماس مدعی بروز آن باشد بلکه برادران مصری نیز در جریان جلسات مشترک مان که با هدف بررسی سرنوشت موضوع آشتی ملی برگزار شد، به این نکته اعتراف داشتند.  

متاسفانه باید عرض کنم ما به این قطعیت رسیدیم که به بن بست کشاندن موضوع آشتی ملی در چارچوب یک پروژه (دسیسه) گسترده صورت می گیرد که اجرای آن با همکاری و هماهنگی طرف های مختلف انجام می شود و هدف از آن اجرای مانورهای نمایشی و دروغین و همچنین نوعی وقت کشی است که البته این وقت کشی تا هنگام فرا رسیدن زمان انتخابات نیز ادامه می یابد. سپس در چارچوب این پروژه، وضعیتی حاکم می شود که در آن انتخابات بدون تحقق هیچ گونه آشتی برگزار می شود و در واقع، برای آنکه انتخابات نتیجه مطلوب را برای شان (جنبش فتح) داشته باشد، خود اختیار اجرای آن را بر عهده می گیرند و در نهایت بستری فراهم می شود تا یک عملیات سیاسی (انتخابات) ـ در یک چارچوب مشخص ـ در کرانه باختری انجام گیرد ؛ البته در این میان و در صورت لزوم نوار غزه مستثنی می شود. از جمله شواهدی که نظر ما را تایید می کند، می توان به انتخابات داخلی جنبش فتح و نیز جلسه شورای ملی فلسطین در رام الله اشاره کرد که جهت تعیین اعضای کمیته اجرایی ساف برگزار شد. به هر حال، تمامی این وقت کشی ها و حرکت های نمایشی و دروغین در چارچوب طرحی خاص و البته مشخص صورت می گیرد و گمان نمی رود که سیاستگذاران و سیاست بازان منطقه ای از آن بی خبر باشند ؛ البته شماری از مسئولان جهان عرب و برخی محافل بیگانه در اظهارات خود اشاره ای به این طرح داشته اند و این اشارات با اطلاعات دقیقی که از داخل جلسات جنبش فتح و ریاست تشکیلات خودگردان داریم، کاملا همخوانی دارند. 

 

  ادامـــه ی مـطــلــب


نظر بدهید

لینک ثابت - نوشته شده توسط Abolfazl sedghi در سه شنبه 88 آبان 19 ساعت ساعت 11:48 صبح


طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز